|
بعد از مدت ها آلونکی ساختم! گفتم حالا که برو بچه ها دور هم جمعیم و هر کدوم یه سورپرایز داریم واسه هم ما هم یه چشمه ای از خودمون بجوشونیم البته میدونم آلونکم خیلی حقیره اما میگن تو جاهای کوچیک صفاو محبت زیاده!!!!!!! البته ساخته بودم اما وسایلشو نچیده بودم! آلونکی که من توشم فقط جای عاشقای واقعیه!!!!!!!!
اینم آدرس آلونک منه: آلونک کوچولو
!!ورود عاشقای قلابی ممنوع!! + نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 3:17 توسط پونه |
خدا جونم هیچ وقت تنهام نذار
من همیشه بنده ی بدی بودم! دیگه فقط میخوام واسه تو باشم اجازه میدی؟ تنهام نذار که خیلی تنهام . . . من بدم تو که خوبی با من باش + نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 4:28 توسط پونه |
من وسارا بااختلاف یه سال ویه روزاز هم به دنیا اومدیم! من۳اسفند ۱۳۶۹ ام وسارا۴ اسفند ۱۳۷۰ یادش به خیراون موقع ها تنها روز صلح منوساراروز تولدمون بودوهمه در آسایش مطلق بودن! من باصورت چنگ زده توسط ساراوسارابا دستهای کبود توسط من وای میسادیم جلو دوربین وجوری میخندیدیم که انگار دنیا مال ماست به همین راحتی همه چیو فراموش میکردیم! کاش هممون بچه بودیم وهیچ وقت بزرگ نمیشدیم! کااااااااااااااااااااش! اما جوونی وپیری هم دنیاییه مهم اینه که واسه اون دنیامون چه گلی به سرمون میزنیم! خدایا من فقط تورو دارم هیچ وقت تنهام نذارخدا جونم!!!!!!!!!!!!!!! زندگی مرگ ثانیه هایی است که غریبانه میشکنند وتولد ثانیه هایی که از هجوم مرگ میگریند ...آری چه غریبانه ازما گذشتی وبربالش مرگ آرمیدی هنوز شکسته شدن سکوتم را اززیر قدم های نگاهت به یاددارم واکنون بی توازآمدن فرداها میگریم + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 1:51 توسط پونه |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 15:28 توسط پونه |
خدایا خودت به دادم برس!
وای خدا دیشب یه خواب وحشتنا کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دیدم که خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه ! توخونه تنها ی تنها سرجام درازکشیده بودم که یه هودیدم یکی اومده و داره صدام میکنه صورتشودیدم اما این قدرزشت بود که یادم نیست به من میگفت پاشو! من خیلی وحشت کرده بودم میدونستم که اون شیطونه اماانگار کاری نمی تونستم بکنم وحشت کرده بودم میدیدم که تو دامشم اما چی کار میتونستم بکنم رفتم بقیه رو خبر کنم اما دیدم که اول اون رفت پیششون رفتم اونها به خیال من بهترین ونزدیک ترین کس های من بودن اما وقتی ازشون کمک خواستم هیچ کدوم حاضر نشدن به من کمک کنن! مرگ وجلوی خودم میدیدم وهی صلوات می فرستادم اولش از صلواتم هم فرار کرد اما بعدش با این که دعا میخوندم باز هم میومد! یعنی خدا میخواست به من چی و بگه؟ نکنه میخواست بگه که هیچ کدوم از دعا هات قبول نبوده که اگه باشه چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی کارکنم؟ بعدش دیدم که دست و پاشو بستم تودام من بوداما همچین که خواستم بزنمش خودم و دیدم که توقل وزنجیرم بهم گفت که اسم{ م} (پسری که ازش خوشم میاد) وروی اون وسیله ای که خواستم بزنمش حک کنم اما چرا؟ مطمینا قصد خوبی نداشت اما یه حسی بهم گفت که میخواد آبروی من واون و ببره ومیخواد سندی باشه که رابطه ی ما رو تایید کنه وآبرومونو ببره چون اون لحظه اونی که تو قل وزنجیر بودو قرار بود از بین بره من بودم ! نمیدونم چی شد که آزادش کردم چون خودم بودم،آخه مگه من چی کار کردم خدا؟ شاید عامل به گناه افتادن{ م} شدم اما چرا من؟مگه من چی کار کردم؟یکی نیست به من بگه گناه من چیه؟ بعد دیدم که بغلم کرد!!!!!!!!!!!! (فکر کن من تو بغل شیطون بودم) اولش داشتم وحشت میکردم اما بعدش یه حس خوبی پیدا کردم اما چراااااااااااااااااااااا؟ چرا من اون حس خوب وپیدا کردم ؟موجودی که همه ازش وحشت دارن چرا باید من تو بغلش حس خوب داشته باشم؟مگه من چی کار کردم خدای من که تو بغل دشمنت باید حس خوب داشته باشم؟یکی نیست جواب این چرا های منو بده؟ خدای من خودت کمکم کن وبگو چی کار کنم؟ همون لحظه خدا رو صدا کردم و گفتم مگه صدای منو نمیشنوی من بنده ی تو ام چرا کمکم نمیکنی؟مگه تو نگفتی بنده ی من هر وقت کمک خواستی از خودم بخواه پس کو؟بندت داره صدات میکنه چرا جواب منو نمیدی؟نکنه با من قهری خدای تپل من توروبه عظمتت قسم تنهام نذار! دیدم که رفتم تو آسمون از بالا داشتم میدیدم یه جنگل نه قشنگ تر از جنگل چون رنگ ووارنگ بودو فقط سبز نبود یه جای خیلی قشنگی بود اما فقط میدیدم میدونستم که مال منه اما توش نمیتونستم برم وحسرت میخوردم چرا؟ دیگه نفهمیدم چه بلایی سر اون موجود زشت اومد اما میدونم که نیست شد ولی من هنوز جواب چرا هامو نگرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی تعبیر این خواب چیه؟ شما به من بگید تورو خدا کمکم کنید خیلی سر درگمم وفکرم ومشغول کرده کمکم کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نظر هم بدید وبگید واسه پست جدیدم چی کار کنم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 17:33 توسط پونه |
|
| |||||